عالم ز برایت آفریدم ، گله کردیاز روح خودم در تو دمیدم ، گله کردیگفتم که ملائک همه سرباز تو باشندصد ناز بکردی و خریدم ، گله کردیجان و دل و فطرتی فراتر ز تصوراز هر چه که نعمت به تو دادم ، گله کردیگفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشمبر بخشش بی منت من هم گله کردیبا این که گنه کاری و فسق تو عیان استخواهان توام ، تویی که از من گله کردیهر روز گنه کردی و نا دیده گرفتمبا این که خطای تو ندیدم ، گله کردیصد بار تو را مونس جانم طلبیدماز صحبت با مونس جانت ، گله کردیرغبت به سخن گفتن با یار نکردیبا این که نماز تو خریدم ، گله کردیبس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان ؟بس نیست دگر هر چه که از ما گله کردی ؟؟!از عالم و آدم گله کردی و شکایتخود باز خریدم گله ات را ، گله کردی ..
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۰۸/۲۸ساعت ۶:۲۱ ب.ظ  توسط مثل هیچ کس
|
برچسب:
نویسنده: نیما سلیمانی
تاريخ: شنبه
8 بهمن
1401 ساعت: 16:19